خدای روزهای کودکی ...

..الاْوَّلُ غَیْرُ مَوْصُوفٍ..

مرا ببخش

خدای روزهای کودکی

خدای قصه های شاد و خوشگل عروسکی

مرا ببخش

خدای قبل های من

که دیگر آن

کودک قدیم نیستم

میان قصه های تو

دیگر آن عروسک قدیم نیستم

مرا ببخش اگر برای تو

بنده ای همیشه خوب بوده ام

و تو برای بنده بودنم، مرا هزار بار

هزار در هزار بار دوست داشتی

مرا ببخش

که آن توی همیشه عاشق همیشه مست را دگر نمی پرستمش

ببخش اگر دگر

خالی و پر اشتباه گشته ام

به زعم تو پر از گناه گشته ام

مرا ببخش

خدای روزهای کودکی

خدای لحظه های دور بادبادکی

منبع

[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

i zendegi siram azat...

...اَنْتَ الْحَلیمُ وَ اَنَا الْعَجُولُ...

 

 

....

هیچکس نمیتواند پی ببرد.هیچکس باور نخواهد کرد،به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود،میگویند: برو سرت را بگذار و بمیر.اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد،وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم میکند،مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید...!

همه از مرگ میترسند و من از زندگی سمج خودم.

چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خواهد و پس میزند!

                                                                                       "صادق هدایت"

[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

ترانهء خوش شانس!

...یا بَعیدُ یا قَریبُ...

 

ینی لب دریا هم که برم باید آفتابمو ببرم!

رفتم برا نوار قلب 

دکتره اصرااااااااار داشت مشکل روحی داشتی که زده به جسمت!

(یه اسمی هم گفتاااا کاش میدونستم باکلاس میشد!)

میگفتم ...

رفتیم برا نوار قلب 

ییهو برق رفت!

فقط و فقط هم برق دستگاه های اون اتاق رفته بود!!!

2..

چه بارون و تگرگ خوشگلی ولی کاش این سازو کار انسانی هم خوب بود و میشد به دور از سیل و ... از بارون لذت برد

 

3..

آدم انسان عجیبی ست و ترانه اینجاست

از مترو اومدم بیرون 

نم نم بارون +آسمون قرمبه؟ قلمبه!

_آخییی آسمونم دلش پره .. ببار... ببار خودتو خالی کن...

بارون بیشتر شده بود و من همچنان پیاده 

چه بارون نازی...پیاده میرم تا کتابخونه:)

چند ثانیه بعد تگرگ نبود کهههه گوله سنگ بود!!!

و من همچنان پیاده و بی چتر! هیچ سرپناهی نبود !

دیگه میخواستم شروع کنم دویدن که 

بوووووق بووووووق میگم بوووووق :دی

یه آقای پرایدی بود :سوار شوووو زود سوار شوووو

و من چه بی مهابا حتی بدون اینکه فکر کنم شاید سوارشدن بدتر از له شدن زیر تگرگ باشه سوار ماشین شدم !

اونم صندلی جلو!

و حتی نه چهره و نه بوی سیگاری که هوای ماشین رو پرکرده بود باعث نشد سوار نشم!!!

آقاهه تا دم در کتابخونه رسوندم ، هرچی اصرار کردم کرایه نگرفت

با اینکه تمام راه و داشتم به این فکرمیکردم که چه بی فکری بزرگی !

تو این بزرگراه ... تو این هوا... هر بلایی ممکنه سرت بیاد

وقتی پیاده شدم با خودم گفتم :پس هنوزم انسانیت وجود داره

هنوزم آدمی پیدا میشه که تو بارون بجای "دربست" مسافر سوار کردن به فکر یه دختر بی سرپناه زبانباشه و برسونتش به مقصد

 

خلاصه خدا بهمون رحم کرد :دی

 

4..

امروز با دکتری آشنا شدم

بسی انسان!

بسی انسان !

خیلی پیگیر کارای همه بیماراش بود سعی میکرد کار همه راه بیافته 

فوق العاده بود 

ازین ببعد سردردم که بگیرم میرم دکتر !:دی

خداخیرت بده دکتر امیرپور

فرشته

[ یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

شیر خشکD:

... یا مُجیبُ یا رَقیبُ...

 

چیه خبببب؟

میخورن!!

خب خیلیا میخورن!

تو دانشگاه به یکی از بچه ها گفتم چقد عوض شدی!

چنتا دلیل مث مانتو جدید و آرایش و آرامش روزای عیدش گفت 

گفتم شاید، ولی یجور خاصی عوض شدی

گفت شیر خشک میخورم!

_تعجببراچی؟

شیرخشک چاق میکنه منم شیر خشک خواهرزاده مو ازش گرفتم نیشخند

و این شد که 

من نیز هم ..!

زبان

 

 

[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

جلیل صفربیگی

..هوالحی..

 

ریتم جالبی داره 

:)

شب ، التهاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

نامه ، جواب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

سیگار ، گریه ، خاطره ، آب ، قرص

آتش ، عذاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

باران ، حیات ، کوچه ، خیابان ، سکوت

روز ، اضطراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

بد ، خوب ، زشت ، مرگ ، خدا ، زندگی

پایان ، سراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 

ساحل ، غروب ، خسته ، خیانت ، غروب

شاعر ، طناب ، عشق ، غزل ، ......

 استرس

چشمک

جلیل صفر بیگی



[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٧ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

کوسه کوچولو!

... یا مُتَکَبِّرُ...

هنوز یادش که میافتم دپرس میشم

صبحی که بیدار شدم و دیدم ماهی م مرده 

نه تنها من

هممون دوسش داشتیم 

انقده باهامون یکی شده بود که نمی تونستیم به نبودش فکر کنیم

مث یکی از اعضای خونوادمون بود

وقتی بوی غذا پخش میشد انقده چرخ میزد و هی نگات میکرد 

که اصلا دلت نمیومد خودت بخوری و به اون غذا نداده باشی

......................

خاطره

 

ماه رمضون بود 

دم افطار رسیده بودم خونه و کلی گرسنه بودم 

اذان که گفتن اومدم لقمه ی اول و بذارم تو دهنم که 

دهو دیدم یجوووووری ماهی م داره نگام میکنه که نگوو!

ینی کوفتم شد!

نتونستم بخورم که!

وقتایی که گرسنه بود انقدددد مظلوم نگات میکرد 

میومد رو آب از تو دستت دونه برنج و میخورد خییییییلی ناز خیلی

......................

استعدادیابی!

 

ته تنگ و چندتا تیله و یه آینه گذاشته بودم

آینه برای اینکه تنهایی اذیتش نکنه 

انقده تو این آینه نگاه میکرد

گاهی برنج و طوری میریختم که بره بین تیله ها

اوایل کند بود ولی بعد سه سوته برنج ها رو از لا به لای تیله ها در میاورد

دیشب تولد داداش کوچیکه بود

تا اومدم خونه مامان گفت بیا "تولد عید شما مبارک" و ببین!!

ابرو

هنوز وارد آشپزخونه نشده بودم که چشمم بهش افتاد

تعجبتعجبتعجب

جییییییییییییییییییغ زدمااااا

داداش کوچیکه یه ماهی خریده بود به چه بزرگی!

ماهی نگو دراکولا بگو

خدایی اولش ازش میترسیدم!

دوست شدن باهاش یکم ترسناکه :دی

یکمم نمیخوام دیگه تو خونه باشه 

نمیخوام مرگشو ببینم

:/

ایشالله که سلامت بمونه:)

 

پ.ن:

اگه اشتباه نکنم بنجامینم داره جوونه های جدید میزنه ..دعا کنید به زندگی برگرده :)

[ سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱۸ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

من و دنیا

من و دنیا

 

 

با چشمم ، دنیا را ، می بینم

این جا را ، آن جا را ، می بینم

با پایم ، دنیا را ، می گردم

در این جا ، در آن جا ، می گردم

با دستم ، دنیا را ، می گیرم

این ها را ، آن ها را ، می گیرم

با قلبم ، دنیا را ، می خواهم

مادر را ، بابا را ، می خواهم

 

 محمود کیانوش

 

 

 

 

[ دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

گندی زده ام که مَپرس!

..یا حنّان..

 

ینی جدی جدی گندی زده ام که مَپرس!!

 

چندی پیش رفتم سراغ گلدون ها و جای دو تا شون رو عوض کردم چون یکیش گل خوبی داشت و اون یکی گلدون خوبی!

میخواستم برا عید اون گل خوبه رو بذارم تو گلدون خوشگله و بیارمش تو خونه 

آخه گلِ بنجامین بود ، یه گیاه آپاتمانی 

قدش تقریبا اندازه خودمه ، البته بود !:دی

خلاصه 

بنجامین و آوردم تو اتاق 

فرداش هوا خیلی سرد شده بود 

شومینه دوباره روشن شدددددددد

وووو

(همچنان خوب بوداااا)

رفتیم دَدَر و برگشتیم 

 هقققققققققق!

بنجامینم همه ی برگ هاش خشششک شده بود 

ینی الان هربار میبینمش عذاب وجدانی میگیرم که مپرس!

نمیخوام بمیره 

عجب سالی شده امسال !

 

حالا هرکی رد میشه میگه تو که دستت به گل نمیاد دست نزن !

نمیگن بقیه گل هات خوبن که !

 

البته شایان ذکر است که اون یکی گلی که گلدونش با این بنجامین تعویض شد نیز رو به موت است !:دییی

 

گندی زده ام که مپرس!!!

 

دردمند و سرفراز...

[ یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

دوست میدارم..

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

...

[ شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

تقاص؟

..یا مدبّر..

 

 

دردمند و سرفراز...

[ چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

نوروز نوشت2!

..یا مدبّر...

 

عجله اییییییی        عجله ایییییییی

 

فردا صبح انشالله میریم دَدَر و بسلامتی تا 14 بدر نیستیم ..

(همچنان دوس دارم نریم!)

خوبی..بدی ..حلال و اینجور چیزا

امشب کلیییییی مهمون داشتیم ، اگه از اولش همه همینجوری یهویی با هم میومدن کلی وقت اضافه میاوردم  میرسیدم مخشامو بنویسم :/

 

13بدرتون مبارک 

مژه

یادم باشه صبح یه سبزه گره بزنم به نیت 13... تا برگردیم سبزه کن فیکون شده !

 

التماس دعا

 

پی نوشت اول: ببخشید وقت نمیکنم جواب کامنت های پست قبل و بدم ..ولی کلی مرسی از لطفتون..

 

پی نوشت دوم : ماهی م مرد بسلامتی! :دی همش نگران بودم که نکنه  نباشیم بمیره ! راحت شدم :دی

 

پی نوشت سوم: یادم رف..!بیخیال ، بای!چشمک

[ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

نوروز نوشت1

...یا وَدُودُ...


سلام

کمی به سفر رفتیم تا پخته شود خامی

البته یکم ازونجاییکه دیرپزه ، انشالله سفر بعدی کامل بپزه

 

.......

آهخییییییییی!

دخترخالم حدود 20 روز و اندی بید که صاحب یک پسرکاکل زری شده بید 

ماشالله انقده هشیار و شیطون!

قلب

چقده بچه خرج داره !

پوشک بچه 8000 تومن ! چخبره خب!

........

 

یادم باشه 

درسته که تا 7 سالگی بچه باید آزاد باشه 

ولی نه اونقد که هررررررر بلایی رو سر میزبان و وسایل خونش بیاره !

خنثی

.......

 چقده چشم و هم چشمی بده خب!

 آخه چرا؟؟؟

یکی نیس بگه خب پولشو که داری بهترشو بخر خبببببب

حتما باید کپی پیست از وسایل ما باشهههه؟؟؟

آخه تا این حد دیگهههههه!!!

چشم

......

همین دیگه 

چشمک

نوروزتان پیروز

[ دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

!!samanu!!

...حوّل حالنا الی احسن الحال...

امسال مامان سمنو پخت!

 

معمولا تو فامیل سمنو نمیذاریم مگه اینکه یکی رسم داشته باشه یا نذر داشته باشه که هرسال سمنو بپذه


سمنوی خیلی خوبی هم شد 

البته من که کلا سمنو دوست ندارم 

در طی آماده شدنش تقریبا همه فامیل فهمیدن که مامان سمنو گذاشته و سفارش کردن که حتما براشون ببریم 

 

سمنو طی جریاناتی تموم شد 

و نه تنها به دوستان و اقوام نرسید 

بلکه سرسفره هفت سین خودمون هم سمنو نبود

نتیجتاً

مامان دوباره سمنو گذاشت 

و من از سرشب سر دیگ(:دی)سمنو سرپا می باشم 

قرار بود خوابم گرفت برم مامانو بیدار کنم

فعلا که هستم !

و تا این لحظه دستم از چندین منطقه دچار سانحه سوختگی شده !

نیشخند

...

ازین دخترایی که هیچ کار بلد نیستن فقط خودشونو زخم و زیلی میکنننیشخند

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤۱ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

91

...یا محول الحول والاحوال...

سلام

لبخند

عیدتون مبارک

از ته ته ته قلبم امیدوارم این بهار براتون خوش قدم باشه و سالی پر از موفقیت رو پیش رو داشته باشین و به تماااام آرزوهای دور و نزدیکتون برسین

اگه صلاحتونه !

مژه

 

 

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٢ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه