گهی زین به پشت و گهی ..!!

فَکُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجاَّئى یا سادَتى یا اَوْلِیاَّءَ اللّهِ

پس نزد خدا امید من باشید،اى آقایان من و دوستداران خدا

. . . .

 

چندی پیش که رفتیم برا مصاحبه و با حال خراب بیرون جهیدیم؛

عمرا به مخیّله مبارکمان هم نمی رسید که روزی خودمان بر آن صندلی interviewer بنشینیم و دیگران را مکاشفه کنیم!!

آن هم نه هرجایی! یه همچین جایی!!

خلاصه ..

ما شدیم interviewer و نشستیم بر تخت سلطنت !

روز اول هم قضاوت خیلی خیلی سخت بود

و هم ما بوی خامی میدادیم

روز آخر

قضاوت سخت بود

ولی مخمان به تنگ آمده بود بس که روزه interviewee ها را گوش داده بودیم

و چقدر خندیدیم با تک تکشان

حتی با یکی بحث کردیم که چقدر خوب بود اگر فضای مصاحبه ها همیشه همینطور بود

و از خاطرات و شنیده ها راجع به مصاحبه گفتیم

حیف که مراجعه کننده زیاد بود و ذیق وقت

و اِلا کلی خوش میگذشت

. . . . .

هیچی مان به آدمیزادها نرفته ، حتی interviewمان !

[ شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

بسسسسه!

داغونم کردی

ازت ممنونم

 

که نفهمیدی چه طوفانی به پا کردی در من

.

.

.

خدایا من که گفتم نمی فهمم

گفتم هرچی خودت صلاح میدونی

گفتم اگه صلاحم تو این راه نیست نمیخوام

گفتم..

کجای راهمو اشتباه رفتم

حداقل بهم بگو و عذاب کن!

 

--------------

گویا! "لحظه" ویرانم کرد!:|

چندثانیه اولش ...فوق العادس..

[ جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

جا برای من گنجشک زیاد است ولی؛ به درختان خیابان تو عادت دارم

 

1.

حس و حالم که خوب نیست، حوصله نوشتن هم نیست، شایدم دوست ندارم لحظه های ناخوشی م اینجا ثبت شه ..

2.

این چند روزه فهمیدم مهمون داری م خوبه

وای خدا باز داره عید میشه !

:))

3.

یکی نیس به مامان بگه آخه چرا سر هر مهمون انقد خودتو به زحمت میندازی!

واقعا چرا انقد سختته فقط 1 غذا بذاری؟

دیروز با کلییییییی تلاش مامان و تو خونه نیگه داشتم و اصرار و اینا که با این مهمون که این حرفا رو نداریم ..بیخیال سوپ و پیش غذا و فلان!

ینی میخواد تا اون لحظه آخر استرس داشته باشه !:))

4.

21م حذف و اضافه س(اگه برا ما هم باشه )

خداکنه بتونم واحدمو بحذفم و واحد جدید بردارم ..

کاش میشد این ترم برندارمش .. اصصصلا نمیتونم بهش فکر کنم !

خدا باعث و بانی شو به راه ... هدایت کنه !!!

5.

خاله اینا کلی از شیرینی م خوششون اومد

حال کردم

6.

مهمون خوبه ها ، ولی به شرطه ها و شروطه ها

 

چقده زندگی یموقع هایی حس خفگی میده به آدم

7.

قدیم ها دختر میرف درس میخوندم کلی خبط و خطا کرده بود

اصن دختر و چه به درس خوندن

حالا اگه کار نکنه و درس نخونه و ... کلی بد نیگاش میکنن

ولی اگه هنر نداشته باشه مهم نیس

ینی یجورایی هنرمندی دخترا آنچنان مهم نیست بیشتر رو تحصیل بچه ها تاکید میشه

فککنم یکم خوب نیس اینجوری

...

بچه بزرگ کردن هم سخته البته

اینکه هم بچه هنرمندی داشته باشی ؛ هم درس خون و باهوش

خودش یه هنر بزرگه !

 

8.

:)))))))))

این چندروز کلی "آدم نعنایی" مهمونمون بودن

:))

شایدم شکلات تلخ 90% بودن ؛ باید بیشتر راجع به این مساله فککنم !

نعنایی یا تلخ  !؟


ادامه مطلب

[ جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

سلام

حال همه ی ما خوب است.

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.


با این همه عمری اگر باقی بود٬

طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان...

تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود

میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟


راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار

هی بخند


بی پرده بگویمت

چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت.

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد

باد بوی نامهای کسان من میدهد.

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟


نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت مینویسم:

حال همه ی ما خوب است،

اما تو باور نکن


سید علی صالحی

[ پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

راز جوانی!

یا مُطَّلِعا عَلَى النِّیّاتِ

اى آگاه برنیّت هاى دل

 

این یه مطلب کاملا علمی فرهنگی هنری سیاسی سلامتیه!

 

چندشب پیش وقتی داشتم کانال های تی ویِ مان را میچرخانیدم

 متوجه شدم خداروشکر هنوز هم فیلم های کشور دوست و همساده دور، کره، همچنان پخش میشود

خداروشکر!

ازونجایی که برنامه به درد بخور دیگری نبود

 و ما هم از فرط بی امتحانی و بیکاری پای بند تی وی شده بودیم

نشستیم به تماشای این فیلم زیبا

در تمام مدت فیلم یه نکته بسیار جالب نظرم و جلب کرد ، اونم اینکه

مردم همه جای دنیا پیر میشن، جز کره !

ینی پیرمرده داره میمیره ولی یه خط تو صورتش نیافتاده!!

بعد دیدم خب این ها اصلا از صورتشون استفاده نمیکنن که بخواد چروکی هم بیافته

ینی یه کره ای وقتی میخنده : :|

وقتی ناراحته: :|

وقتی شاده: :|

وقتی داد میزنه: :|

خلاصه در همه حالات فقط یه میلیمتر لب ها از هم باز میشن وگرنه بقیه عضلات صورت تکون نمیخورن!!

 

دیگه تصمیم گرفتم کلا اینجوری باشم:|

p;

[ یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

هااااااای!

"سلام"

 

من نمیدونم من مورد دارم یا زمان امتحانا انقد همه چی مشکل داره !

این یکی دوهفته گذشته انواع و اقسام اتفاقاتی که فقط ممکنه یکبار تو زندگی هرکسی بیافته تو زندگیم پیش اومد !

:|

چه وعضشه !
فککن دقیقا قبل امتحانا مریض میشی

(این جزو اون اتفاقای نادر زندگی نیستا :))

+

نمیخوای دیرت بشه

هزاربار به خودت میگی نکنه خواب بمونم !

نکنه صبح پاشم باز خوابم ببره !

نکنه ...!

و روی صفحه گوشی ت مینویسی: ساعت 10 مترو باش!

10 میری ...و ساعت 1 شده و تو هنوز به جایی نرسیدی و همچنان در اتوبوسی

منتظر چندتا مسافر بیشتر

بلکه اتوبوس پر شود :|

+

دقیقا 20 دیقه از ساعت شروع امتحانت گذشته ، وقتی تاکسی میگیری بری دانشگاه

آقای محترم راننده تاکسی دقیقا وسط میدون شهر نگه میداره!

_ من جلوتر نمیرم !

Oo

آخه یکی نیس بگه برادر من به روح اعتقاد داری؟

میفهمی دیرم شده؟

ومگه دیگه  تاکسی پیدا میشه تو اون موقع و تو اون متروکه؟

مجبوری کل راه و تا دانشگاه پیاده بری

و چقده خوب که یه آقای مهربون بهت آسانسور تعارف کنه که موقع امتحان نفس نفس نزنی و استرست کم شه

هرچند اگه اونقدرم تاثیر نداشته باشه

ولی محبت آدم ها هیچ وقت از یاد آدم نمیره

حتی اگه اون شخص و اصلا نشناسی

+

چقده خوب تر که دوباره اون آدم و خیلی غیرمنتظره ببینی 

و ...

:))

+

[ چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه