kozet

یا قاضى

اى داور 

 

قرار نبود اسمش این باشه که ..

ثبت احوال قبول نکرد

گفتن اسم خارجی نمی ذاریم

این شد که بجای "کوزت" گذاشتن "رب انار"


از بعد از عید فطر شروع شد

:|

 

پدر بعد از بازنشستگی یه مغازه زد

و لی خب مغازش رو باید یکی می بود که مرتب کنه

خودش نمی رسید به اینجور کارا

 

و این یکسال حسااااااااابی بهم ریخته شده بود دیگه

 

و ین یکی دو هفته همش اونجا بودم

شبا انگشت ها و لباسام کااااملا سیاه و کرکثیف میشد و میومدم خونه

بس که دود میشینه رو جنسا

آخه مغازش لب خیابونه

 

خلاصه کل قفسه ها رو ترتمیس کردم و چیدم و ویترین ها رو مرتب کردم

وووووووو

حالا دیگه از مغازه خوشم اومده :)

جالبه:)

 

یکی دو روز پیشم چنتا از دوستام اومدن لوازم التحریر خریدن برا مدرسه ای هاشون

:)

آخه تقریبا حراجی ه:))

قیمت هاش زیادی ارزونه :))

 

خلاصه این بود که صبح میرفتم تا 9.30 اونجا بودم

 

الانم مغازه رو دست گل تحویل پدر داده ایم

هورا

[ چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه