آی لاو کچلز!

*یا ارحم الراحمین*

سلام

 

ماجرا ازونجا شروع شد که ...

خسته و کوفته داشتم بعدازطهر میرفتم یه هوایی بخورم که دیدم چه جالب!:دی

و این نیش ما دیگر مگر بسته می شد؟

هربار میدیدمش روحم شاد می شد..هنوزم میشه !!:دی

زبان

کچل ها درحالت عادی هم از دور نوربالا میزنن ، حالا اگه 20 سانتی ِ بالاسرشون یه لامپ روشن باشه که دیگه هیچی...!

این پسره هم نه اینکه کچل باشه اما کچل کرده بود و بسیااار هم بهش میومد...نور هم خورده بود تو سرش ...دیگه انقده بانمک شده بود که نگوو

اومدم خونه گفتم من از کچل ها خوشم میاد!!

داداشم گفت به بعضی هاشون میاد..

گفتم آره ، بعضی هاشون :دی

چندروز بعد دیدم یکی از کتابدارها هم کچله !

با خودم گفتم جدأ کچل ها بانمکن هااا


امروز...

کتابدار:شما دانشجوی ارشد هستین؟

-بله

کتابدار:برای لیسانس هم میومدین اینجا نه؟

-نه

کتابدار:چرااااا یادمه از قسمت پایان نامه استفاده میکردین...

-( چرا دوران لیسانس باید از پایان نامه استفاده کنم؟)نه من نبودم..!

کتابدار:نهههههه امکان ندارههههه، چند وقته عضو هستین؟

-حدود یه ماه

کتابدار:نهههههه نفرمایین ، ...

خنثی

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه