تو بزرگترین اشتباه زندگیم بودی ..

 هوالحق!

 

خیلی بی حوصله و اینجوری :| داشتم میرفتم سمت یونی

قرار بود با استاد صحبت کنم بلکه راه چاره ای بر ما نازل گردد

سر خیابون دانشگاه بودم که جمعیتی بسیار ما را غالب گشت !

جاتون خالی همه بودن

پلیس، آتش نشانی ، کسبه محل و دانشجویان و رهگذران همگی به سوراخی در آن ته می نگریستند

و البته یک عدد خانوم کولی محترم

:)

ما هم از آنجایی که حوصله هِچ نداشتیم و همچنان اینجوری:| بودیم به راهمان ادامه دادیم

و انگار بی توجهی من باعت برانگیختن تعجب توقف کنندگان نیز بود

که چرا "تو" به آن "ته" زل نمیزنی

یا چرا حداقل نمی پرسی

خلاااااااااااصه

ما جمعیت و رد کردیم و رفتیم و رفتیییم

تا رسیدیم به استاد و طبق معمول این مدتِ اخیر با دیدن استاد همچون لباسِ آیزانِ چوب رختی گشتیم و برگشتیم

 

همانطور چوب لباسی وار داشتیم برمیگشتیم که

دخترک دانشجویی رسید به دوتا دخترک دانشجوی دیگر

و از بِ بسم الله شروع کرد به خندیدن و ریسه رفتن

که

سر خیابون دانشگاه پلیس و آتش نشانی و همه و همه جمع بودند

تا بچه زنِ کولی را از راه آبِ زیر پل (پل روی جوب) بیرون آرند

کولی ساعتی پیش با جیغ و داد و فغان همه را صدا زده بود که :

آآآآآآآآآآآآآآآی بچه م خفه شد

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآی بچه م مرد

یکی به داد برسه و اینا

همه میان و کلا اون تیکه خیابون و زیرورو میکنند و میگردندو آخر هم میفهمند کولی همه رو سر کار گذاشته بودههههه

بعلههههه بچه هااا

 

این بود داستان امروز ما


گذشته هایی که حالمان را گرفته است…

آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم..

و حال هم حالمان را به هم میزند…

چه زندگی شیرینی !!!

 


...

بابت خیلی چیزا شاکی م

خیلی شاکی!

طرف حسابمم فقط خودتی

***

رفتیم خونه ی آقای میم

خیلی متفاوتیم

..

قبلش ..حتی موقع خرید ..فقط بغض بودم

تا به خودم میومدم بغض بودم

گاهی هرچقدر هم که خودتو درگیر شیطنت های ظاهری کنی که حواس بقیه پرت شه

باز هم

درونت غوغایی هست که به زور از زیر این ماسک میزنه بیرون

..

وقتی ازم پرسید ..شما ....؟

باز هم بغض بودم

بغض م رو قورت دادم

حلقه ء اشک توی چشمم رو هم قورت دادم

و فقط لبخند توی صورتم، درست جای همیشگی نشست

***

[ پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه