ترانه ی خاموش! p:

... أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ...

  

دوشنبه شب:

رسیدم خونه دیدم مامان خونه بید نیشخند

ایول ! مامان برگشت!نیشخند

و این ینی ترانه ! تو هیچی نخوندی ! فردا هم ازت درس میپرسه ..

....

شب یکم حس کردم گلوم یجوریه !

گفتم نکنه سرمابخورم دوباره !

رفتم 1 قرص سرماخوردگی خوردم  و خوابیدم ..

یکم گذشت ...دوباره گفتم نکنه ...!

رفتم 1 چرک خشک کن هم خوردم و خوابیدم..

......

صبح :هیپنوتیزم

ترانه بود ...صداش نبود!!


هیچ تلاشی برای نرم تر شدن گلوم نکردم نکنه یِوَخ صدا دار شم!

................................................................

سرکلاس اولین نفر از من پرسید ! هق!

منم یه جمله از جواب اون سوال و میدونستم 

تلااااش کردم که بگم اما..

استاد: من چیزی متوجه نمیشم!بلندتر..

دوباره من :با پیاز داغی بیشتر تلاش در جواب دادن (بی صدا)میکنم 

و اینک استاد بیخیال می شود 

و ما نفس راحتی میکشیم!

 

 

پ. ن: بالاخره این سرماخوردگی هم به یه دردی خورد!:دی

[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ رب انار ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه