گهی زین به پشت و گهی ..!!

فَکُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجاَّئى یا سادَتى یا اَوْلِیاَّءَ اللّهِ

پس نزد خدا امید من باشید،اى آقایان من و دوستداران خدا

. . . .

 

چندی پیش که رفتیم برا مصاحبه و با حال خراب بیرون جهیدیم؛

عمرا به مخیّله مبارکمان هم نمی رسید که روزی خودمان بر آن صندلی interviewer بنشینیم و دیگران را مکاشفه کنیم!!

آن هم نه هرجایی! یه همچین جایی!!

خلاصه ..

ما شدیم interviewer و نشستیم بر تخت سلطنت !

روز اول هم قضاوت خیلی خیلی سخت بود

و هم ما بوی خامی میدادیم

روز آخر

قضاوت سخت بود

ولی مخمان به تنگ آمده بود بس که روزه interviewee ها را گوش داده بودیم

و چقدر خندیدیم با تک تکشان

حتی با یکی بحث کردیم که چقدر خوب بود اگر فضای مصاحبه ها همیشه همینطور بود

و از خاطرات و شنیده ها راجع به مصاحبه گفتیم

حیف که مراجعه کننده زیاد بود و ذیق وقت

و اِلا کلی خوش میگذشت

. . . . .

هیچی مان به آدمیزادها نرفته ، حتی interviewمان !

/ 17 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گویای خاموش

می گما، اینترویوئر ها معمولاً آدمای خیلی خشم و غضبی هستن [نیشخند] بعد اون‌وخ تو که اولش اخم نکردی که؟ ابرو بالا ننداختی؟ ههههه همشد دارم تصورت می کنم تو اون حال! [قهقهه] البته خو می‌دونم گفتی می خندیدی و اینا (غیر از این هم انتظاری نمی ره از بچم [چشمک][پلک])، ولی خو به‌هرحال باید یه کم تریپ ابهت هم اومده باشی خو :))

گویای خاموش

قبول نيست ری‌را! بيا بی‌خبر به خواب هفت‌سالگی برگرديم، غصه‌هامان گوشه‌ی گنجه‌ی بی‌کليد، مشقهامان نوشته، تقويم تمامِ مدارس در باد، و عيد ... يعنی هميشه همين فردا! نه دوش و نه امروز، تنها باريکه‌ی راهی است که می‌رود ... می‌رود تا بوسه، تا نُقل و پولکی، تا سهم گريه از بغض آه . . . . حالا هنوز گاه به گاه سراغ گنجه که می‌روم، می‌دانم تمام آن پروانه‌ها مُرده‌اند حالا پيراهنِ چرک آن سالها را به در می‌آورم، می‌گذارم روبروی سهمی از سکوت آن سالها و می‌گريم می‌گريم! چندان بلند بلند که باران بيايد.. . . . . من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ریرا، ميان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود که راه را بی‌دليلِ راه جسته بوديم ،بی‌راه و بی‌شمال ،بی‌راه و بی‌جنوب ،بی‌راه و بی‌رويا . . . . - آيا ميان آن همه اتفاق ،من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!؟ . . . . يادت نرود گُلم به جای من از صميم همين زندگی سرا رویِ چشمْ به راه ماندگانِ مرا ببوس! ديگر سفارشی نيست تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ئی که دی ماه به ايوانِ خانه می‌آيند ...

مهربان

سلام در خصوص وبلاگت میشه فقط گفت خوبه و اینو از صمیم قلب می گم اگه مایلی بیا وبلاگتو توی سایت من ثبت کن تا آدرستو داشته باشم هر روز بهت سر بزنم البه به شرطی که هر روز مطلب جدید بذاری منتظرتم

گویای خاموش

ههههههههه چه اسپم پررویی، برات شرطم گذاشته! [نیشخند]

گویای خاموش

به نام خدا سلام "پس نزد خدا امید من باشید،اى آقایان من و دوستداران خدا" [لبخند]

گندمك

سلام اولش فكر كردم يه كاره اي شدي پستي چيزي بهت دادن جايي استخدام شدي رفتي پشت ميز نشستي... بعدش فكر كردم نه بابا فكر كنم واسه مصاحبه براي پايان نامت رفتي... آخرشم نفهميدم بالاخره قضيه چي بود؟؟؟

گویای خاموش

خب لینکشو بذار ما هم بخونیم :)

گویای خاموش

قشنگه.. :) و چقد فرهیخته گفته خو! [نیشخند]

گویای خاموش

[نیشخند]

داود

سلام منکه نفهمیدم دقیقا چی شده یه کم عربیو یه کم انگلیسی و عکس هم که مال آنشرلیه نمیدونم یا یکی دیگه خوب ما گیج میشیم که یکم بیشتر توضیح بدید