u like to change about urself..


***

 

باید اعتراف کنم خیلی وضعیت باحالیه ...

هی میخوری باز هم هی میخوری بعد باز هم هی بهت میگن بخووور آفرین

بعد آخرش هیچ تغییری نمیکنی

گرچه غم انگیزه ولی باحاله

اگه ...

1.

دخترخاله اومده بود خونمون و گف یه هفته پشت سر هم آب هویج بخور چاق میشی

من : بیخیال آب هویج چی داره آخه

از فرداش مامان صبح به صبح یه لیوان پر آب هویج بستنی میاره برام

و نمی دونید چقده حال میده

البته بیشتر از یک هفته س که این وضعیت ادامه داره

 

2.

مامان! من فقط با سیب زمینی چاق میشم

طبق اسناد مختلف!:))

و مامان ازونروز تا الان هرروز نهار ها برام کوکو سیب زمینی درست میکنه

 کوکو سیب زمینی خیلی دوسدارم خو

:))

 

3.

بالاخره میری دکتر تغذیه و اونم ریجیم دکتر 

چقد عجله ای نوشتم !

 

/ 56 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تولد

',dh ! ',dh !!! ینیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اسیر انتخابتم @@@@@@@@@@@@@ :)))))))))))) ینی این دوست ما مففخ میشه یه سیبل بدست بیارعععععع :))))))) هی خدا هی فلک چه روزگاری داریم 428 بابا دارم بهت میگم ضریب میدع باز بگو نع !!! اونم ضریب بود ولی قشنگیش این بود تمام رقما ضریبن این دیگع خیلی کولاکه ! اره گویاع ما تازه درسمون رسیده سر ضرایب انقد دوش دالم :)) هی دارم خودمو کشف میکنم !

تولد

وای خدا "ککنم بطور ضمنی از سیبیلوهه خوشش اومده!" ینی واقن خندیدم هااااااااا دییییییییی: =)) 188

1) حالا وات دو یو مین بای این عکس؟ یو مین اگه این رژیم رو رعایت کنی به این هیبت می رسی؟ [نیشخند] 2) من اگه جای دکتره بودم، روزی دو تا شیرینی خامه ای از اون خیلی گنده هاش هم می ذاشتم تو برنامه ی غذاییت، مثلاً برای عصرونه! جواب می ده ها! [نیشخند] هوم، خب، در کل روزی یک لیوان[زبان] انواع شیرینی حسابی تپلت می کنه ها! [نیشخند]

نه دیگه، زیر سؤال نبردم.. گفتم ینی می خوای شبیهش بشی که به هم بیایید دیگه؟ [زبان] و از اون جایی که تو نمی تونی :دی، فرصت رو به بقیه بده [عینک][شوخی] "دکتر تغذیه بودن تو خونته.." "انقد ذوقمررررگ شدم و جیغ جیغ کردم که نگو" [خنده] خب البته من روزانه با مامان در تماس هستم و خلاصه هماهنگیم با هم [چشمک] البته که ایشون خودشون یه پا دکتر باتجربه و کاردست می باشن [پلک]

*کاردرست!

من پارسال همین ایام بود، که خیلی تو بحر کاهش وزن بودم :)) (حالاشم هستم اما موفقیت آمیز نیست! نمی دونم چرا وقتی اهوازم چاق می شم! :| البته یه دلیلش اینه که وقتی تنها باشم خیلی کم هله هوله می کنم.. حالا این جا هم چیز خاصی نمی خورما، اما مثلاً همون یه دونه شیرینی کوچولو با چای رو هم اون جا معمولاً نمی خورم.. بعد خو خودمم که تنها باشم می تونم مثلاً هفته ای فوقش دو بار برنج بخورم و تنطیم کنم خورد و خوراکمو) خلاصههههههههه... فک کنم همین موقع ها بود که ترازوی مبارک که روزی چندین و چند بار می رفتم روش، نشون داد که از یه وزنی کمتر شدم، و خب خیلی برام خوشحال کننده بود! [پلک] منم که مدت ها بود دور شیرینی جات رو خط کشیده بودم و اینا، از خوشحالی که وزنم از اون رقم پایین تر رفته، تصمیم گرفتم برا خودم جایزه بخرم! [نیشخند] هیچی دیگه، رفتم جایزه برا خودم شیرینی تر ِ وحشتناک چاق کننده خریدم! [زبان] به فرشته که گفتم کلی بهم خندید و یه کمم شماتتم کرد که می خوای هرچی کم کردی برگرده؟!!! [نیشخند] خلاصه استفاده کن از شرایطت :)))

"باید جایزه میرفتی رب انار میخریدی ! هم خوشمزه هم رژیمی! به به !:))))" اتفاقاً فکر کنم (بات نات شور) یکی از اون روزهای حوالی امتحان بود که رب انار رو هم دیده بودم، دیگه بعدش باید یه چیز شیرین جایزه می گرفتم [شوخی]

یهو دلم رب انار خواست..

پارسا زاهد

به نام خدا سلام لا حول و لا قوه الا بالله ماشالله نظرات :دی 892 هر عددی که رقم یکان آن زوج باشد بر دو بخش پذیر است [نیشخند] دبستان بود یا راهنمایی؟ :))

لااقل اون چشمکه رو نمی ذاشتی یه کم دلم خوش شه! [زبان][نیشخند][زبان]