تیراندازی!

... یا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَالْجَمالُ ...

 

مسابقات تیراندازی بود و من نبودم و او بود و ...

برایش آرزوی موفقیت میکنم ..

گرچه رقباش رو میشناسم ...!

برا همین توصیه کردم بیشتر از آب و هوا لذت ببره ..

همیشه که هدف مسابقه نیس!:دی

زندگی باید کرد

 چشمک

من نبفهمم!

چه معنی داره خب!

او رفت و من باید 4-5 روز همچون کوزت در خانه مانده و مشغول خدمت رسانی به جمعی از مردان این دوران باشم!

هزاربار گفتم یه خواهر بخریم ، اینجور موقع ها بکار میاد..!

 


مامان: وقتی نیستم غذای ظهرو نذاری برا شب هاا! شب قیمه درست کن، فرداش کوفته ، بعد قورمه سبزی ...

من :تعجبمتفکرابروخنثیچشمآخ

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.صغیرا

دبستان یه همسایه داشتیم تفنگ ساچمه ای داشت نشونه ی مقوایی میذاشتیم روی دیوار و با بچه های محله به نوبت شلیک میکردیم ببینیم کدوم بهتر نشونه گیری میکنه من : با کلی تیز بینی و دقیق شدن در نشونه و برید کنار که الان وسط هدف میزنم و ... یه مرتبه صدای جیغ یکی دراومد و داشت میدوید در حالی که از دستش خون جاری بود ! عه چی شد ؟ نکنه میگند من زدم تو دست اون یارو ! بله همین طور شده بود :دی این خانومه با این نشونه گیریش منو یاد این خاطره انداخت عه یه چیز دیگه یادم اومد... شما بودید تو سایت بووووووق میگفنین با این رنگ نوشتن یاد ارواح طیبه میفتم ؟ دستمون درد نکنه :|

گویای خاموش

به نام خدا سلام حالا جدی عکس کیه؟ خو اسمشون رو بگو ما هم بشناسیم ورزشکارامون رو! می گم، حالا خداوکیلی شماها (این یعنی این که منظورم فقط خانواده ی شما نیست، جمیع مخاطبین) روزی دو وعده غذای کامل و این مدلی سنگین نوش جون می کنید؟ آخه ما کلاً خیلی شام خور نیستیم، به خاطر همین برام جالبه که مثلاً ظهر قرمه سبزی شبش قیمه، لابد فرداش مرغ، شبش کوفته! وای خب خیلی سنگین ه، کالریش هم که سر به فلک می زنه! روانشناسه؟ بیا بهش خوراک مرغ و قارچ یاد بده! [نیشخند] آخی ترانه، من الآن قرمه سبزیم در حال پختن ه (البته دارم برای فردام می پزم، شام سنگین نمی خورم [زبان] {حالا گاهیم می خورما [نیشخند]})، می خوای با قابلمه ش بیارم براتون، فردا نخوای آشپزی کنی؟ خوبه؟ [شوخی] آخی مامانت هم سفارش قرمه (قورمه؟) سبزی داده بودن [لبخند]

پارسا زاهد

به نام خدا سلام دیدین همه مثل من فکر کردن[نیشخند] من ترغیب شدم یه بار عقرب رو بذارم رو پاهام[نیشخند] اما برای این پست. ا نمیدونستم مادرتون هم ورزشکار هستن تبریک می‌گم و براشون آرزوی مقام اولی رو دارم این قده آیه یاس نخونین[لبخند] در مورد غذا هم نیمرو فکر کنم خوبه [نیشخند]

داداداود

سلام بابا من بدبخت با اون دست و نشونم که یه دونه از تیر هام تو سیبل نخورده بود نمی دونم چرا فرسادنم جکیگور؟؟؟ وگرنه من همین پشت در خونه مونم زوری میرفتم

دل گرفته

خسته نباشی بازم به خودم که هر روز این کارارو بدون اینکه مامان جایی بره انجام میدم درسمم میخونم به جمع کثیری از بانوان و اقایان شاغل رسیدگی میکنم تازه جیکم بزنم میگن واسه چی جیک زدی سیس کارتو بکن دهه دعوا چغولی حالا ببین دوروز مامانت نیستا چه جارجنجالی به پا کردی ایششششش اما حالا دور از شوخی(البته فقط موقع جیک زدن چون کلا جیک نمیزنم مثه بچه انسان کارمو میکنم) نخسته خدا قوت [گل]

تولد

سلام ترانه جان خوبی :)

تولد

راسی ! مدت هاس زیر این بارون یه چتر گلبهی میخام ! [ناراحت]

گویای خاموش

به نام خدا سلام زحمت کشیده یه برنج پخته، اون وقت می گه فقططططططط خورشم تکراری بود! [قهقهه] --- ای ول ترانه! تمیزکاری و گردگیری خوشت می یاد؟! من حاضرم کل این 5 روز که هیچ، یه ماه برات غذا بپزم اما یه کاری کنی من از شر خونه تکونی و گردگیری و جارو و اینا در امان باشم! [نگران] --- می گم ترانه، اگه تو این وبلاگ رو نمی زدی من این همه اسپم رو کجا می زدم؟! [زبان] خوبیش اینه خودتم پایه ای! [نیشخند]

گویای خاموش

به نام خدا سلامی هزار باره! ترانه؟؟؟ آدرس بده قرمه سبزیه رو بفرستم، فکر کنم جدی جدی روزی ه شماست! [ماچ] آخه حالا یه بار که ما پیشاپیش ناهار پختیم، خان داداش (معرف حضور هستن که؟ [عینک]) زنگ زدن که فردا برای ناهار بیا این جا!! [ابرو] روی حرف خان داداش هم که نمی شه حرف زد! [زبان] دهه خو من ناهار پخته بودم! یعنی شنبه بخورمش؟ نه بابا آدرس بده تا تازه ست بفرستمش!

داداداود

عه چرا پرچم من مال آلمانه؟؟؟ من مشکلی با کسی نداشتم شانس بدم وقتی میرفتم پیش افسر میدون تیر یه کم سر به سرشون که میذاشتم باهام رفیق میشدند و نمره منو زیاد میدادند