دست انداز...

.....وَ أَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ....


این تلاطم ها را دوست دارم ...

این که دیروزت امروزت را نقض می کند و امروزت فردایت را و هر روز از نو ...

دیروزت را خُرد می کنی و امروزت را تر و تازه از لابه لای زَر ورق بیرون می کشی ، نگاهش می کنی و ته دلت از حضور این همه تازگی لبریز می شوی و لحظاتت را سرشار می کنی از تازه شدن و نو شدن ...

این تناقض ها را دوست دارم ،

این بازی های رنگ و وارنگ روزگار را ، این آرزوها و رویاهای دیروز را که امروز جز شنیدن قهقه های مستانه ، جوابی برایشان نداری ...

این کش مکش های بی حد و حساب را دوست دارم ... این بالا و پایین شدن های تمام نشدنی زندگی را ...

1

اگه دیروز آپ میکردم 

پر بودم از شکایت ، خستگی ...

که چرا به کاهای خودم نمیرسم ...

که زندگی سخته 

اگه بخوای خوب زندگی کنی

...

2

 الان حس میکنم خونه داری زیادم سخت نیست 

اتفاقا جالبه 

میشه با برنامه ریزی به همه کارها رسید

(البته اگر نت تو دست و بال آدم نباشه :)

صبح که پا میشم شام رو درست میکنم و تا شب خیالم راحته 

سعی میکنم هرروز غذا یا روشی که تاحالا انجام ندادم و امتحان کنم 

.......

3

همیشه فکرمیکردم من اگر بخوام مستقل زندگی کنم کلی مشکل خواهم داشت 

من که نه خرید کردم نه اونقدر غذا درست کردن بلدم نه...

همیشه مطمئن بودم هیچ وقت نمیتونم غذای خوبی درست کنم 

غذاهام نهایتاًیه غذای  معمولی میشن نه خوب..

الان می بینم اصلا اینطوری نیس

فقط کافیه یکم حواسم به کارم باشه و دل بدم به کار

(آخه همیشه از آشپزی خیلی بدم میومد!)

....

4

امسال جاده زندگیم چاله چوله زیاد داشت...خیلی..

امیدوارم سال بعد جاده قشنگتری پیش روم  باشه..

....

5

تاحالا کته درست نکردم ...فقط چلویی بلدم 

امشب احتمالا امتحان میکنم خداکنه خوب شه 

....

6

مرغ گذاشتم اولش گفتم چقده زیاد شد 

الان که رفتم سراغش دیدم خیییییلی کمه!!!

هق!

چی بذارم کنارش؟

....

7

عاجزانه ازتون میخوام دعا کنین فردا استاده ازم درس نپرسه ..

/ 10 نظر / 5 بازدید
گویای خاموش

به نام خدا سلام اول من! [دست] خبببببببب! راستش قبل از این که این پست رو بزنی، می خواستم بیام بگم بی زحمت شماره ی مامانتو بده، می خوام بهشون بگم لطفاً سالی سه چهار بار تشریف ببرید مسابقه، که بلکه این دختر گلتون یه کم اعتماد به نفس آشپزی پیدا بکنه! [لبخند] یعنی هم تجربه هم اعتماد به نفس! خب تو که این قدر همه چی رو خوب از آب درمیاری، چرا اعتماد بنفسش رو نداری؟ دهه! [ابرو][پلک] بعد حالا اومدم دیدم خودتم نوشتی فکر نمی کردی این قدر خوب بتونی از پسش بربیای [پلک] ادامه دارد!

گویای خاموش

به نام خدا سلام مجدد و حالا در مورد اول پستت... واقعاً زندگی یعنی همین... گوش کن، نوای وبلاگ تولد و صبا هم داره می گه: هر روز حسم تازه تر می شه غرق تو می شم بلکه دریا شم بیزارم از این که تمام عمر از روی عادت عاشقت باشم و در مورد این قسمت: ""امسال جاده زندگیم چاله چوله زیاد داشت...خیلی.. امیدوارم سال بعد جاده قشنگتری پیش روم باشه.."" خواستم بگم سال 90 برای من هم خیلی... از اولش با... تا همین اواخرش که با... [خنثی] البته نمی شه از حس های قشنگ لابلای سختی ها گذشت... اما خب.. گاهی فکر می کنم آخه چرا؟ بعد بهش می گم خب خودت می گی مصلحتمون رو می دونی دیگه... پس فقط نذار جاده مون، هرچند پر پیچ و خم و پر چاله و چوله، از مسیر رحمتت خارج بشه... چه می دونم.. شاید باید چکش بخوریم تا جلا پیدا کنیم... گوش کن، نوای وبلاگشون هم داره همین رو می گه: یک عمر هر دردی به من دادی حس می کنم عین نیازم بود ...

پارسا زاهد

به نام خدا سلام من که کم و بیش هر روزم که گذشت تا حالا، خیلی وقتاش حس اونایی رو داشتم که دارن داستان می نویسن و خوششون نمیاد و بعد مچاله می‌کنن. اما بعضی موقع‌ها حواسم بوده که اینجای زندگیم خوب بوده تا اینجاش رو سیو (save) کنم بعد دوباره ادامه بدم. تا حالا موقعیتی پیش نیومده که اعتماد به نفسم رو به چالش بکشم. اما حالا فکر می‌کنم وقتشه. وقتشه که با اعتماد به نفس قدم بردارم و ریسک کنم. من که آشپزیم خوبه[لبخند]، چرا اعتماد به نفس نداشته باشم و نمک غذام رو یکم زیادتر کنم. تا همش مامان ایراد نگیره که غذا خوب درست می کنی اما بی نمکه. جرأت داشته باشم و یه قاشق نمک بریزم تو غذا و مطمئن باشم شور نمی‌شه. می‌گم شما هم اعتماد به نفس داشته باشین و مطمئن باشید غذاتون خوب از آب در میاد. شفته هم نمی‌شه. فقط باید موقعی که داره آب غذا خشک می‌شه. یکم غذاتون رو هم بزنید و دم کنی رو بذارید. اما بازم یه ربع بعد سر بزنید و دوباره از تهش هم بزنید. مطمئن باشید، برنج‌ها دون دون دم می‌کشه و به هم نمی‌چسبه

گویای خاموش

به نام خدا سلام [ناراحت] ههههییییییی [ناراحت]

فري سيستوني

سلام آفرين مستقل بودن خوبهههههه اي آشپزززززز اي خانه دار كار بكن درس خون كته و دلمه و مرغ كم بپززززززززززز اييييييي بي اعتماد بنفس...اي خونه تكون...اي هوم هوم هومممممم[نیشخند]

گلدون

من جدیدا مستقل زندگی کردن رو دوست میدارم خوش میگذرد!

عشق یعنی یه پلاک

خوبه تو باز اینا رو بلدی من چون خواهر بزرگ تر از خودم دارم هیچی بلد نیستم . چیه مستقل شدی اشکت در اومده [نیشخند]. بی خیال درس

دل گرفته

سلام ترانه میگم عوضش وقتی مامان بر میگردند میشی کمک دستشون نکنه وقتی برگشتند این روزا یادت بره ها افرین دختر خوب[گل]

گویای خاموش

به نام خدا سلام چقدر امروز ساکت بودی! :( استاد ازت پرسید؟ نپرسید؟ اگه پرسید خوب جواب دادی؟

داداداود

سلام خوب امروز پس صواست یعنی پس فردای اون روزی که قرار بوده ازتون بپرسه استادخواسم بدونم که پرسیده ازتون؟؟؟ دوم اینکه کنار اون مرغه چی ریختین آیا؟؟؟ سوم اینکه ایشالله امسال که سال داوده برای همه خوش یمن باشه